خط داستانی
صداهای کنجکاوی در بیابان عربی نشانهای از حمله مهاجمان عجیب و شبحمانند طلا هستند که به دنبال ملکه خود میگردند. هرکول که به تازگی جابجا شده به صحنه میرسد و به دنبال یک پرنسس بیابانی که ربوده شده میرود. او دزدهای او را از کوه مردگان، از طریق شهر ارواح، به یک قلعه مرموز دنبال میکند که در واقع آتلانتیس است. اگر همه اینها به اندازه کافی عجیب نبود، هرکول با مردگان زنده شدهای که بدنهایشان با رنگ طلا پوشیده شده و لباسهای آبی به تن دارند؛ نگهبانان زن (که اگر طعم عشق مردی را بچشند کشته میشوند)؛ یک ملکه شرور در حال مرگ و جادوگر-دانشمند مایل به انتقامش مواجه خواهد شد و یک اوج عذابآور را تجربه خواهد کرد.