خط داستانی
پسری به نام ولکا یک ظرف باستانی را در ته یک رودخانه پیدا میکند. وقتی آن را باز میکند، یک جن از آن بیرون میآید. او خود را حسن عبدالرحمن ابن خطاب، یا به سبک روسی ختبیچ مینامد. ختبیچ که سپاسگزار است، آماده است تا هر یک از آرزوهای ولکا را برآورده کند. اما به نظر میرسد که ولکا باید از قدرتهای جن به دقت استفاده کند، زیرا ممکن است نتایج ناخواستهای داشته باشد.