یک داستان عاشقانه
Eine Liebesgeschichte
در یک مراسم بالِ سال نو، افسر سوارکار پروسی، یوست فون فریدراسدورف، به لِیلی، معشوق فرمانده بالاتر خود، دل میبازد. وقتی تصمیم میگیرند ازدواج کنند، برنامههای آنها با مخالفت خانوادهٔ یوست و افسران عالیرتبهٔ ارتش روبهرو میشود و به او اجازهٔ ازدواج با لِیلی داده نمیشود. وقتی یوست اصرار دارد با ازدواج به کار خود ادامه دهد و حتی حاضر است از ارتش برود، به پایتخت فرستاده میشود و در آنجا زندانی میشود. لِیلی میبیند که آنها نمیتوانند با هم باشند و او را ترک میکند تا او هم چنان سربازی شֳرافمند و شایستهٔ خدمت به پادشاه بماند."