خط داستانی
تاجر چوب بزرگ یگور بولیچیوف به بیماری لاعلاج مبتلا است. در خانهاش، او توسط افراد بیاهمیت و طمعکار احاطه شده است که بیصبرانه منتظر مرگ او هستند. یگور باهوش و بصیرت میفهمد که تمام عمرش را با غریبهها گذرانده است. او به شیوه خود علیه تزویر و ریاکاری «آقایان» - روحانیون، لیبرالها، و علیه بنیادهای جامعه بورژوایی که در حال فروپاشی است، اعتراض میکند. نفرین مرگ بولیچیوف، طبقهاش را در صداهای قدرتمند یک آهنگ انقلابی غرق میکند.