خط داستانی
اشرافزاده روسی، فئودور واسیلیویچ پروتاسوف، نمیتواند با ریاکاری محیط خود کنار بیاید، اما در برابر آن ناتوان است. او شروع به نوشیدن میکند، خانه را ترک میکند و به تدریج سقوط میکند. رفتار پروتاسوف باعث میشود که همسرش، لیزا، به دوست قدیمی خانواده، ویکتور کارنین، نزدیکتر شود. او نمیتواند در برابر دروغها و تحقیرهای مربوط به روند طلاق پیشرو تحمل کند و وانمود میکند که خودکشی کرده و به نظر میرسد که برای همیشه خانوادهاش را ترک کرده است. تنها به دلیل یک تصادف مشخص میشود که فئودور پروتاسوف زنده است. لیزا که با مرگ شوهرش آشتی کرده و همسر کارنین شده، به دادگاه احضار میشود به اتهام دوگانگی. برای متوقف کردن کمدی احمقانه و فریبنده دادگاه و رهایی از شرم افراد بیگناه، پروتاسوف به خود شلیک میکند.