هایدی، دختر یتیمی که با عمهاش در فرانکفورت زندگی میکند، مجبور میشود به آلپهای سوئیس برود تا با پدربزرگ خشنش زندگی کند. در ابتدا، او از حضور هایدی ناراضی است، اما پس از مدتی کوتاه، هایدی موفق میشود به دل او راه پیدا کند و آنها به هم نزدیک میشوند. او همچنین با یک چوپان جوان به نام پیتر دوست میشود. پس از سه سال، عمه هایدی به سراغ او میآید و خواستار بازگشت هایدی به فرانکفورت میشود.