خط داستانی
بلانکیتا، یک زن جوان کوبایی که به شدت خرافاتی است، در شب عروسیاش با روبرتو به پیشگو مراجعه میکند. او پیشبینی میکند که شوهر اولش مقدر است بمیرد و همچنین او را خوشبخت نخواهد کرد. بلانکیتا با باور به این پیشگویی و طبق گفتهی عمویش، شروع به جستجوی مردی میکند که در آستانهی مرگ باشد، با این نیت که با او ازدواج کند، سپس بیوه شود و روبرتو را به عنوان شوهر دومش بگیرد و بدین ترتیب او را از نفرین آزاد کند.