خط داستانی
افسر سابق اطلاعات خط مقدم، کاپیتان نیکولای میتیاسوف، پس از زخمی شدن، به شهر ویران شده بازمیگردد و خبر غمانگیز را میشنود: همسرش شورا به او خیانت کرده است. تلخی و سردرگمی جای خود را به امید میدهد. اما صلح آمده است، دمobilization آغاز شده و باید میهن را بازسازی کرد. نیکولای نیرویی برای ادامه زندگی پیدا میکند، وارد یک موسسه ساخت و ساز میشود، با والیا آشنا میشود و زندگی جدید و شادی بدون جنگ را آغاز میکند...