خط داستانی
جنگ جهانی دوم. میدان ۱۱۹ در کالیفرنیا (ایالات متحده). جنگ مدتهاست که به پایان رسیده، اما زندانیان ایتالیایی هنوز در انتظار بازگشت به خانه هستند و در حال آمادهسازی برای جشن کریسمس دیگری، دور از خانوادهها، هستند. برای کمی تسکین آرزوهایشان، داستانهایی از زندگی خود را روایت میکنند. یک رومی از زندگی زناشویی دشوارش در آمریکا میگوید. یک سرباز ناپلی از ستوانش، یک دوک ناپلی بیپول، صحبت میکند. در همین حال، فرمانده کمپ به زندانیان یک گرامافون میدهد، بنابراین داستانها با آهنگها در هم میآمیزند. یک سرباز دیگر به یاد میآورد که جشنها و آهنگهای بهار سیسیلی چگونه بودند، در حالی که یک گوندولیر ونیزی از عشقش یاد میکند. گاهی اوقات، از رادیوی کهنه اخبار از خارج و ایتالیا را گوش میدهند. سرانجام، یک روز، خبر آزادی در راه میرسد و همه به خانه بازمیگردند.