خط داستانی
جری از یک کابوس با صدای در بیدار میشود: کسی یک بچه پیدا شده را در یک پوسته گردو گذاشته و یادداشتی گذاشته که نامش نیبلز است و میگوید به مقدار زیادی شیر نیاز دارد. خوشبختانه، یک ظرف شیر در دسترس است، اما در کنار تام قرار دارد. نیبلز به سرعت خارج میشود و از روی بینی تام میپرد و برای تعادل یک مو را میگیرد و تام را بیدار میکند. جری او را به موقع میگیرد و زیر شیر پنهان میشوند. تام مقداری شیر مینوشد و نیبلز را میگیرد؛ جری او را نجات میدهد و آنها به سمت سوراخ میدوند. سپس، آنها سعی میکنند از یک نی بسیار بلند استفاده کنند؛ تام آنها را میگیرد و نیبلز را از طریق نی میمکد. تعقیب و گریز زیادی دنبال میشود، با وقفههایی برای نوشیدن شیر. تام جری را در یک بطری شیر به دام میاندازد و مدتی نیبلز را تعقیب میکند؛ او در نهایت نیبلز را به گوشهای میبرد و با یک مگسکش او را تنبیه میکند. جری به شدت عصبانی میشود و از بطری شیر بیرون میپرد و یک غرش وحشیانه سر میدهد؛ او دم تام را میگیرد و به شدت او را کتک میزند، سپس بر روی او میایستد در حالی که تام به نیبلز شیر میدهد.