خط داستانی
سال ۱۰۱۷ میلادی. جمهوری پیزا در حال سازماندهی یک ناوگان برای بیرون راندن ساراکنیها از مدیترانه است. در حالی که نیروها غایب هستند، "گورگون"، دختر جوان یک اشرافزاده پیزایی که به طور قهرمانانه کشته شده، به طور رسمی به عنوان نماد باکرهای که چراغی برای جشن پیروزی مردان روشن خواهد کرد، منصوب میشود. در رأس گارد خانگی، یک فلورنتینی جوان و جاهطلب قرار دارد که احساس میکند از افتخار و glory آینده محروم شده و به دنبال انتقام از طریق نقض شخصیت مقدس باکره است. او به اتاقهای به شدت محافظت شده او دسترسی پیدا میکند، اما وقتی گورگون به طرز بیکمکی عاشق او میشود، تمایل او به انتقام از بین میرود. وقتی نقشهاش فاش میشود، او خودکشی میکند تا خشم پیزاییها را برنیانگیزد. گورگون نیز با پرتاب خود از یک برج بلند، جان خود را میگیرد. در همین حال، کشتیهای پیروز پیزایی بازمیگردند.