خط داستانی
پدر لابونار، یک ساعتساز سابق که ثروتی به دست آورده، در عین حال سادهزیست باقی مانده است، در حالی که همسرش تنها به امور دنیوی فکر میکند و پسرش فردی را به ازدواج با بیانکا، دختر مارکیز دِ روکافورت، همسایهشان، تشویق میکند. او نیز برای دخترش ماریلا پروژه مشابهی در سر دارد.