خط داستانی
نبرد جنسیتها به عنوان یک سخرانی اجتماعی در اتاق نشیمن. فیلیپ، یک سردبیر روزنامه میانسال، به مدت شش سال با پاولت، یک بازیگر موفق صحنه، زندگی کرده است. او به دوستش کلودین، یک خبرنگار واقعگرا و کارآفرین، میگوید که به فکر پیشنهاد ازدواج است. در این میان کارل اریکسون، یک ستاره جذاب هالیوود که بهطور موقت در پاریس است، وارد میشود. او پاولت را ملاقات میکند، نمایش او را میبیند (صندلی باکس او به لطف فیلیپ) و تصمیم میگیرد او را فریب دهد. دو روز بعد صحبت، اشک، جدایی، ناامیدی، شگفتیها و شاید آشتی به وقوع میپیوندد در حالی که شخصیتها "دقیقا نیمی از حقیقت" را بیان میکنند. این یک کودری از تغییر شرکا است.