بَشِرِ کوتاه - بزرگِ خیلی
Kleiner Mann - ganz groß
پیتر کولِ، کارمند سطح پایین، و همسرش سابِین زندگی مشترکی شاد دارند، اما پیتر به سرمایهٔ لازم دست پیدا نمیکند. بنابراین او مخفیانه شبها در خانهٔ یکی از دوستان روی اختراعش کار میکند. وقتی همسرش متوجه میشود، با عصبانیت از آپارتمانشان بیرون میرود و برای دیدن برادرش آلفونس که پیتر در عروسی به او گفته بود از اختراع کنار بکشد و تمام مدارک را به او داده بود، عازم برلین میشود. به زودی هر دو دوباره دلتنگ هم میشوند: سابین به خانه برمیگردد و پیتر به برلین میرود. در نهایت، آنها دوباره همدیگر را مییابند."