خط داستانی
وکیل لوکاش به خاطر تخصصش در طلاق شناخته شده است. او یک اتاق اجاره میدهد و در غیابش، شاگردش، چاهوش، مسئول امور تجاری میشود و تقریباً تمام آپارتمان را به سزکلی کلاری، یک دانشجوی زیبا، واگذار میکند. لوکاش در حین رانندگی به سوی سیوفوک به طور تصادفی با همسرش و دوستشان، باگنار میکلوش، برخورد میکند. او با سوءتفاهم در مورد وضعیت، درخواست طلاق میکند.