کنتس والری که به دربار امپراتور فرانسیس اول اتریش در قرن نوزدهم تازه وارد شده است، به طور تصادفی صحبتهای یک پیانیست جوان را میشنود و به او توصیه میکند که با احساس بیشتری بنوازد، زیرا او قطعهای از فرانتس شوبرت، آهنگساز مورد علاقهاش را مینوازد. والری نمیداند که آن مرد خود شوبرت است و او به طور بازیگوشانه هویت خود را مخفی نگه میدارد. والری روز بعد به دیدن فرانتز میرود و او به او یاد میدهد که قسمت ویولن یک آهنگ جدیدی که نوشته است را بنوازد و او امیدوار به عاشق شدن است، هرچند او هنوز به عشق گمشدهاش کارولین فکر میکند. اما با گذشت یک هفته، او کارولین را فراموش میکند و به احساسات والری پاسخ میدهد. وقتی فرانتز اخراج میشود، آشفتگی زیادی به وجود میآید، اما او در نهایت به دربار دعوت میشود جایی که موسیقیاش جشن گرفته میشود و والری و او دوباره به هم میپیوندند.