خط داستانی
ادی الیسون یک مجرم سابق است که مدتی را در زندان سینگ سینگ گذرانده است. کی به محض اینکه او دوران محکومیتش را سپری میکند، با او ازدواج میکند. پنج سال بعد، ادی و دوست مجرم سابقش لری، هر دو زندگی سالمی را شروع کردهاند و ادی و کی یک دختر زیبا به نام شرلی دارند. اما ولچ سالهاست که به آنها نزدیک شده است. او به این باور دارد که "یک بار مجرم، همیشه مجرم". سپس، وقتی مرواریدهای همسر کارفرمای ادی گم میشود، مشخص میشود که ادی و لری هر دو زمانی در زندان بودهاند و از کار اخراج میشوند. ولچ مشکوک است که ادی و لری در سرقت مرواریدها نقشی داشتهاند. آیا ولچ میتواند ثابت کند که ادی و لری در سرقت دخالت داشتهاند یا حقیقت پیروز خواهد شد؟