در یک سفر کروز به کوبا، لولو اسمیت عاشق باب گروور میشود. پس از بازگشت به خانه، وقتی او به او میگوید که متأهل است، رابطه را قطع میکند. لولو یک بچه به دنیا میآورد اما به باب نمیگوید، که در واقع یک سیاستمدار در حال ظهور است. او خود را به عنوان پرستار بچه معرفی میکند. وقتی باب متوجه میشود چه اتفاقی افتاده، دختر کوچک را به فرزندی قبول میکند و به همسرش یا هیچ کس دیگری نمیگوید او از کجا آمده است. لولو در یک روزنامه شغل میگیرد. اوضاع پیچیده میشود وقتی سردبیر اطلاعاتی درباره باب به دست میآورد، اما همچنین میخواهد با لولو ازدواج کند.