خط داستانی
استفی عاشق موسیقیدان بیکار پپی است. با این حال، پدرش، فروشنده سازهای موسیقی، ایگناز کُرن، میخواهد او با یکی از دوستان قماربازش، قصاب بورگستالر، ازدواج کند. وقتی تایپست Cäsar Grün عمداً یک شماره برنده لاتاری را در روزنامه اشتباه چاپ میکند، کُرن و بورگستالر، با فکر اینکه برنده شدهاند، نوشیدنیها را برای همه در کافه باک پرداخت میکنند و سپس کسبوکارهای خود را به دیگران میدهند.