خط داستانی
گروه در ایستگاه راهآهن بازی میکند و پدر جو و چابی، که یک مهندس است، به بچهها درباره بازی در چنین منطقهای خطرناک درس میدهد. پس از رفتن پدر جو و چابی، یک مرد دیوانه قطاری را راه میاندازد که بیشتر بچهها در آن هستند، به جز فارینا که چندین بار نزدیک است زیر چرخهای قطار برود. وقتی فارینا بالاخره موفق میشود سوار قطار شود، بچهها تلاش میکنند تا لوکوموتیو فراری را متوقف کنند، اما موفق نمیشوند تا اینکه موتور به یک کامیون مواد غذایی برخورد میکند. اما در نهایت مشخص میشود که کل این حادثه یک خواب بوده که فارینا در حین درس پدر جو و چابی درباره ایمنی در حیاط راهآهن دیده است.