خط داستانی
برادلی بلچفورد، که از دانشگاه به مزرعه پدرش بازمیگردد، با سیبل همیلتون آشنا میشود که به عنوان معلم به شهر مزرعه میآید. بعداً، پدر برادلی به دزدی گاو متهم میشود، اما او این اتهام را رد میکند. در حالی که رابطه عاشقانه بین برادلی و سیبل شکل میگیرد، برادلی در حین مشاهده یک دزد در حال کار، متوجه میشود که آن دزد پدر خودش است که ادعا میکند قربانی یک عیب ارثی است که نمیتواند آن را کنترل کند. برخی از دوستان که شاهد این حادثه هستند، تعدادی از گاوهای بلچفورد را دزدیده و با علامت سیبل علامتگذاری میکنند و او را به دزدی و پنهان کردن یک راز تاریک متهم میکنند. او اعتراف میکند که برادرش خانواده را شرمنده کرده و وقتی جورج از این موضوع مطلع میشود، مورد بخشش قرار میگیرد و دوباره با او متحد میشود.