اگر یک چیز بود که دون جوان د مارانا از پدرش دون خوزه آموخته بود، این بود که زنان سه چیز به شما میدهند - زندگی، ناامیدی و مرگ. در مورد پدرش، همسرش، دونا ایزابل و دونا الویرا مرگ را تأمین کردند. دون جوان پس از تحصیل در دانشگاه پیزا در رم مستقر شد. رم تحت سلطه خانواده دیکتاتور بوردیا بود که شامل سزار، لوکرزیا و کنت دوناتی میشد. جوان با بسیاری از زنان رابطه داشت و مورد تعقیب قرار میگرفت، اما آن یک نفر که نمیتوانست داشته باشد او را آزار میدهد. او به خاطر او خشم بوردیا را به جان میخرد به خاطر نادیده گرفتن لوکرزیا و سپس کشتن کنت دوناتی در یک دوئل. برای آدریانا، هر دو به مرگ در زندان بر روی رود تیگر محکوم خواهند شد.