خط داستانی
مامی، دختری یتیم که در یتیمخانه مورد آزار قرار گرفته، توسط خانم کلدول، زنی مهربان با پسری جوان به نام الکساندر، پذیرفته میشود. مامی با پسر دوست میشود و او را "زاندر" صدا میزند. وقتی خانم کلدول میمیرد، مقامات تصمیم میگیرند که پسر باید به همان یتیمخانهای که مامی در آن مورد آزار قرار گرفته، منتقل شود. مامی با وحشت تصمیم میگیرد که از این موضوع جلوگیری کند و نگذارد زاندر همانند او مورد آزار قرار گیرد.