خط داستانی
پسر کشاورز دیوید وینگیت با دختر شهری ویانا کورتلیگ ازدواج میکند، با وجود مخالفتهای والدینش. پدر ویانا به او شغلی در شرکت میدهد؛ یک نوزاد به این زوج جوان متولد میشود؛ اما خوشبختی آنها به خاطر تمایل دیوید به یک زندگی آرام و خانوادگی در تضاد با عشق ویانا به هیجان، تحت تأثیر قرار میگیرد. مادر دیوید پس از مرگ شوهرش به آنها ملحق میشود. او نارضایتی آنها را مشاهده میکند و پس از اینکه تصمیم میگیرد ویانا مقصر است، تصمیم میگیرد به او درسی بدهد. در نهایت، ویانا به اشتباهاتش پی میبرد و از دیوید طلب بخشش میکند.