پلهٔ جینکس
پیتِر استالتُن که بهعنوان گارسُن بانک بازنشسته میشود، نگران است که برادرزادهاش ریچارد توینگ از او در کار پیشی بگیرد. با این حال، مدیران آرتور بارنز را منصوب میکنند که با هلن ویلبور، دختر رئیس،-engaged است. بهخاطر شدیداً خرافاتی بودن، هلن از آرتور میخواهد وعده بدهد تا در زیر نردبانی که او قبلاً در همان روز با قدری راه رفته، دوباره برگردد. در این حال او متهم به دزدی از خانه میشود و توسط پلیس تعقیب میگردد. هنگام عبور از بانکی که او در آن کار میکند، دو سارق را میبیند که دزدی را آغاز میکنند درست همان زمانی که رئیس و هلن میرسند. آرتور با همراهی هلن، سارقان را با خودرو تعقیب میکند. آنها دستگیر میشوند و به دزدی از خانه استالتُن و بانک متهم میشوند، اما آرتور توسط سام، نگهبان سیاهپوست، تبرئه میشود که ریچارد توینگ را بهعنوان مقصر فاش میکند. آرتور آزاد میشود و با نامزدهاش با خوشی دوباره میپیوندد.