خط داستانی
پس از مرگ شریک معدنیاش جو پلتون، مرد ثروتمند و مجرد ریچارد چستر پنج کودک کوچک جو را به فرزندی میپذیرد و آنها را با قطار به شرق میبرد. این کودکان با رفتارهای شیطنتآمیز خود آرامش واگن پولمن را در مسیر به نیویورک و خانهاش پس از رسیدن بر هم میزنند. ریچارد همه آنها را به مدرسه میفرستد به جز کوچکترین آنها. نامزد سردش جامعهاش، اثل مکوی، از هرگونه ارتباط با کودکان امتناع میکند. پس از دیدن تعامل ریچارد با منشیاش سالی لاکوود در حین مراقبت از کودک کوچکتر در شب بیماریاش، اثل نامزدی را به هم میزند. ریچارد عشقش را به سالی اعلام میکند و آنها برای تشکیل خانوادهای مشترک به هم میپیوندند.