بازیگر مینیون در پاریس مشهور است تا اینکه با مهندس جوان آمریکایی جان استنلی ازدواج میکند. او مأمور میشود که در صحرای بزرگ کار کند و مینیون با نوزادشان او را همراهی میکند. اما خیلی زود او احساس تنهایی و کلافگی میکند. وقتی یک بارون ثروتمند روسی، الکسیس، از اردوگاه عبور میکند، پیشنهاد میدهد او را به قاهره ببرد. او با او میرود و در لوکس بودن احاطه میشود. سالها میگذرد، اما این وضعیت خوشبختی را برای او به ارمغان نمیآورد.