خط داستانی
یک مرد بیپول نگران این است که چگونه میتواند غذا بخورد، او به یک دختر بچه یتیم و سگش ملحق میشود که در همان وضعیت هستند. در همین حال، در طرف دیگر شهر، یک وکیل نادرست با یک باند جنایتکار همکاری میکند تا یک وراثت جوان بیگناه را از او برباید. وقتی وراثت در حال بازگشت به خانه از دفتر وکیل است، جوان و یتیم را در میانه مشکلشان با مقامات میبیند و آنها را نجات میدهد. بعداً، جوان فرصتی غیرمنتظره برای جبران مهربانی او پیدا خواهد کرد.