خط داستانی
رابرت والاس، پسر بزرگ یک پدر ثروتمند و سهلانگار، با مارگارت کریستی، یک میهنپرست پرشور، ازدواج میکند تا از رفتن به جنگ فرار کند. وقتی مارگارت متوجه دلیل عجله رابرت برای ازدواج میشود، شوکه میشود و تصمیم میگیرد حس مسئولیت شخصی را به شوهرش القا کند. برای القای میهنپرستی به رابرت، مارگارت او را با جان هاردینگ، مردی که او را رها کرد تا به جنگ برود، مقایسه میکند. وقتی رابرت به تاکتیکهای همسرش اعتراض میکند، مارگارت او را به خاطر ترسوییاش سرزنش میکند. روز بعد، یک آلمانی به پرچم آمریکا توهین میکند و رابرت، با احساس عدالت، او را مجبور به احترام به پرچم میکند. سپس از مارگارت خداحافظی کرده و به جنگ میرود. مارگارت او را بدون فاش کردن راز بارداریاش بدرقه میکند و بدین ترتیب رفاه خود را برای کشورش فدای میکند.