Storyline
پوتری همیشه مادرش ساری را به عنوان یک خواننده تاروت با استعداد که مورد اعتماد بسیاری از مقامات عالیرتبه و بازرگانان برجسته بود، میشناخت. او تقریباً هیچ خاطره شخصی از او نداشت. تا اینکه ساری در یک حادثه فوت کرد. یک روز، پوتری یک پیام متنی از شماره مادر مرحومش دریافت کرد. در ابتدا فکر کرد که این فقط یک شوخی است. اما به تدریج، پیامها شروع به ارائه راهنمایی درباره آینده کردند-رویدادهایی که واقعاً به حقیقت پیوستند. پوتری به آرامی متوجه شد که این پیامها واقعاً از سوی مادرش است.