خط داستانی
درباره استفان استریکر که خود را ژوئِلیا مینامد و سالهاست یک گالری در خیابان زاندر در برلین نوکلن اداره میکند. هر آخر هفته از مهمانان دعوت میکند تا بیپرده از زندگیاش روایت کنند و ترانههای شاعرانهای را بخوانند که با دوستش از هالیوود، خوزه پرومیس، سروده است. ژوئِلیا تمام عمر فقیر و سکسی بوده، همیشه برای به رسمیت شناخته شدن تلاش کرده، اما تنها تا حدی موفق شده.