خط داستانی
کرمِلو دادستانی است که با پسرش نیکولا تحت حفاظت زندگی میکند. شب هنگام در حال نوشیدن شامند که نیکولا به او میگوید همکلاسیهایش او را به عنوان «موش» مسخره میکنند؛ کرمِلو باهوشانه به داستانی دربارهٔ زاویهٔ موش برای پسرش میگوید. همان شب، مردان از سقف خانه وارد میشوند و کرمِلو برای آرام کردن پسرش به یاد موشی که دربارهاش گفتند میافتد تا با شجاعت از مخفیگاه بیرون میپرد