خط داستانی
میرجانا از آلمان به کرواسی بازمیگردد، جایی که مدتی را به عنوان پناهنده سپری کرده است. او باردار است. حالا که جنگ در کرواسی به پایان رسیده و ویزای او منقضی شده، میرجانا به خانوادهاش در یک روستای دورافتاده و ویران شده برمیگردد. خانوادهاش سعی دارند بعد از جنگ به زندگی خود ادامه دهند. آنها خانهشان را بازسازی میکنند و در تلاشند تا شوهر جدیدی برای دختر باردارشان پیدا کنند. با توجه به سنتهای پدرسالارانه، آنها معتقدند که یک زن باید شوهر داشته باشد و یک کودک باید پدر داشته باشد. مشکلات زمانی آغاز میشود که میرجانا پسری با ویژگیهای آسیایی به دنیا میآورد. خانواده و همسایهها شوکه میشوند. پدر سختگیر میرجانا از پذیرش نوهای با ملیت متفاوت امتناع میکند، چه برسد به نوهای از نژاد متفاوت! میرجانا و پسرش مجبور به ترک خانه میشوند. او تنها زمانی بازمیگردد که پدرش به شدت بیمار میشود و درخواست میکند تا نوهاش را قبل از مرگ ببیند.