خط داستانی
خانواده موریس، پمبرتون را برای تدریس به جوان موریس استخدام میکنند. پمبرتون هیچ پولی ندارد و عدم تطابق اجتماعی کارفرمایانش او را به عدم امکان دریافت دستمزد محکوم میکند. با این حال، رابطهای عاطفی بین استاد و شاگرد شکل میگیرد. به تدریج، موریس به یک شیء باجگیری تبدیل میشود. والدین که از استدلالها خسته شدهاند، پسرشان را به معلمش میسپارند. کودک، که توسط والدینش رها شده، میمیرد.