خط داستانی
پروفسور لوران آکوش از موسسه ژئوفیزیک در حال کار بر روی دستگاهی است که میتواند زغالسنگ را در زیر زمین پیدا کند. برای موفقیت در کارش به لوله XCX13 نیاز دارد که در غرب موجود است، اما شرکتهای خارجی تأمین این دستگاه را خرابکاری میکنند. در موسسهاش یک دشمن مشغول خرابکاری است، اما پروفسور به دشمنان اعتقادی ندارد. او معتقد است که این تبلیغات است، علم بالاتر از ایدئولوژی است و "دانشمندان از خمیر متفاوتی ساخته شدهاند." لوران آکوش دعوتنامهای به کنگره بینالمللی زمینشناسی در برلین دریافت میکند و امیدوار است که با یک دوست قدیمی آمریکایی، دانشمند مکلین، ملاقات کند. او دستیارش فرنس Ervish و یک کارگر جوان استاکانویتی، ایشوان کادوش را با خود میبرد. پروفسور هنوز نمیداند که در برلین، سرهنگ تامپسون از اطلاعات آمریکا برای او تلهای آماده کرده است.