خط داستانی
در جوانیها در ازوزا وینی، کارتر و روزی کلاهبرداری مسابقهای انجام میدهند و برندگان را به جای پُشتکوبها جای میدهند و با شرطهای طولانی سود کلانی به دست میآورند. وقتی مقامی از کلاهبرداری را کشف میکند، او را برای باجخواهی به دام میاندازند. بیست سال بعد کارتر و روزی با هم ازدواج کردهاند و در کنتاکی به فروش اسب قهرمان خود یعنی سیم پاتیکو فکر میکنند. وینی در پومونا مست است و تصمیم میگیرد روزی را برای روزیِییِ روزیِی به کار گیرد، کیف کارتر را میدزدد و با مواد باجخواهیِ اصلی به کنتاکی میرود. کارتر از دوست وینی، فروشندهٔ خواربار Cecilia، میخواهد از وینی پیروی کند و آن چیز در جعبه را پس بگیرد. آیا موفق میشود؟