خط داستانی
داگفادر دربارهی غازی میخواند که تخم طلا گذاشته است و او را میرباید تا تخم دیگری بگذارد. مشکل این است که او در واقع تخم را نگذشته است (این یک غاز دیگر بود که تصمیم گرفت سکوت کند چون سرنوشت غاز در داستان "غازی که تخم طلا گذاشت" را میدانست).