خط داستانی
تارا و مایا دو دوست جدایی ناپذیر در هند هستند. سلیقهها، عادات و سرگرمیهای آنها یکی است. سالها بعد، هر دو بالغتر شدهاند اما دوستیشان همچنان پا بر جای است. تارا با شاهزاده محلی، راج سینگ، ازدواج میکند که به زودی سلطنت را به عنوان وارث تنها در اختیار میگیرد. پس از ازدواج، راج از تارا خسته میشود و به دنبال زن دیگری برای ارضای تمایلات جنسی خود میگردد. او مایا را میبیند و فوراً به او جذب میشود. او مایا را به عنوان یکی از کورتسها یا بهرهکشانان خود در میآورد و با او صمیمی میشود. تارا وقتی حقیقت را میفهمد چه میکند و تا کجا پیش میرود تا ازدواجش را حفظ کند.