خط داستانی
برای یازده ماه در سال، اواریستو، ماکسیما و خینتو تنها به یک چیز فکر میکنند: تعطیلات تابستانی. هر یک به شیوه خود سعی میکند با چهل درجه گرما در سایه مادرید کنار بیاید. اواریستو مردی ساحلی است و امسال، مانند همیشه، به سمت سواحل با فیلومنیا، همسرش، میرود. ازدحام برای به دست آوردن یک متر مربع شن و کیکهای چیرینگیتو برای خوردن املت او را به مرز جنون میرساند. اما مهم نیست، سپتامبر برای استراحت از تابستان خواهد آمد. ماکسیما، برعکس، کوهستانی است. و امسال او یک ویلا برای خود و خانوادهاش، از جمله مادرزنش، اجاره کرده است. در نهایت، خینتو، صاحب یک باشگاه ورزشی، همسر و فرزندانش را به بنیدورم فرستاده و خود در پایتخت "رودریگز" مانده است.