خط داستانی
در عرشه قایق آلبورگ، دختر جوانی به نام الی ایستاده و به برجها و سقفهای کپنهاگن که در درخشش قرمز نور خورشید بعدازظهر میدرخشند، خیره شده است. الی فکر میکند که خوششانس است: خدمتکار در یک مهمانخانه در نانسنگاده، اتاق خود و حقوق خوبی دارد. اما الی به سرعت ناامید میشود. مهمانخانه کثیف است و پس از پیشرفتهایی از یکی از مهمانان، چمدانش را بسته و میرود. او با آگنس، دختری از خانه، آشنا میشود. آگنس الی را زیر بال خود میگیرد و برایش جایی در یک هتل پیدا میکند و نیمی از اتاق زیرشیروانیاش را به او پیشنهاد میدهد. الی با آگنس احساس امنیت میکند، اما یک روز مرد جوانی در مسیرش قرار میگیرد.