خط داستانی
فلورنس دنی دختر دوست تامی نلسون و منشی یک تولیدکننده لباس در دوران رکود بزرگ است. برای افزایش فروش، آنها از هنرمندان زن حرفهای استفاده میکنند تا مشتریان خود را خوشحال نگه دارند، اما مشتریان از آنها خسته میشوند. تامی مدیریت را قانع میکند که حرفهایها را با "داوطلبان" از میان منشیها جایگزین کنند. به طور اجتنابناپذیری، انتظارات برخی مشتریان بیشتر از "قرارهایشان" میشود، دوستپسرها ناراحت میشوند و وظیفه "داوطلبانه" به مرور کمتر داوطلبانه میشود. در ابتدا، تامی مانع میشود که فلورنس داوطلب شود، اما در نهایت چشمانداز پاداش برایش بسیار جذاب میشود و او را تشویق میکند که داوطلب شود. بعد از آن، تامی فلورنس را زن بیبندوبار میداند.