خط داستانی
برای جلوگیری از خصومتها، ماریان، سرپرست دکتر می، صاحب نمایش دارو، پاپ گارنی، صاحب سیرک را متقاعد میکند که با سرپرست او همکاری کند. دکتر می و دافنه، همسرش، به عنوان دلقک کار میکنند؛ و گاری، یک سرباز خواننده خوشاقبال، در کنار نمایش ماریان میخواند. روت، شریک ماریان، برای ازدواج ترک میکند؛ و جو، که به گاری حسادت میکند، او را با تریکسی، دستیار سابقش، جایگزین میکند. وقتی گاری نامزدیاش را با ماریان اعلام میکند، تریکسی او را متقاعد میکند که در حالت مستی به یک بازی پوکر برود و او را در حضور نامزدش "به خطر بیندازد". ماریان، که از غم و اندوه رنج میبرد، در حین نمایش سقوط میکند و گاری، که از وجوه سیرک دزدیده شده، دستگیر میشود. با وجود جراحاتش، ماریان، که از خیانت تریکسی مطلع میشود، نمایش را با او اجرا میکند و با تهدید به رها کردن او، اعترافش را میگیرد؛ گاری آزاد میشود و به نمایش خوشآمد گفته میشود.