خط داستانی
تاماش مِرتهنِر ۳۳ ساله از شکست قلبی رنج میبرد، زیرا دوست دخترش آنا که بورس تحصیل در پاریس دارد از او جدا میشود. او با خود عمیق میشود تا دریابد آیا عشق تنها زمانی وجود دارد که عملاً از بین رفته باشد. در حالیکه سعی در جمعآوری قطعات دارد، درمییابد چه چیزی این جامعه کنونی را اینگونه سردرگم کرده است و چشماندازی نسبی از وضعیت فعلی مجارستان ارائه میدهد.