27
یک جوان از خانهاش بیرون میرود. تازه از دوستدختَرِش جدا شده است. ۲۷ ساله است و میفهمد هر چقدر پیرتر میشود، تحملش کمتر میشود. وقتی در یک خیابان شلوغ خرید وقتگذرانی میکند تا کارهایش را انجام دهد، دائم از سوی آدمها جلب توجه میشود؛ آنها از او چیزی میخواهند. او همیشه به شیوهای خیلی غیرقابلپیشبینی پاسخ میدهد...