خط داستانی
دیدیه در مزرعهٔ دامداری کار می کند. ناشنوا از بدو تولد، تنها در خانه ای جداافتاده در روستا زندگی می کند. از زمان درگذشت برادر و تنها همراهش، کلود، در کار خود پناه گرفته است. زمانی که مزرعه با بحرانی بهداشتی مواجه می شود، دیدیه با نیازی بحرانی روبرو است: باز آفرینی زبان خود، فهمیده شدن و تبدیل ناتوانی اش به یک قدرت.