خط داستانی
بازرس مگانلود پس از اقامتی طولانی در بخش روانپزشکی به دفتر قدیمی خود باز می گردد. او هنوز با حملات اضطراب دست و پنجه نرم می کند پس از اینکه یک زندانی فراری دوست دختر دخترش لارای را جلوی چشمانش کشت. مقصر در واقع می خواست مگانلود را بکشد. با این حال جایگاه سابق او به عنوان رئیس بخش اکنون به همکارش اولف هابهمان تعلق گرفته است. لوچی پالم جوان ترین کارآگاه بخش است و از هیچ نصیحتی از همکارانش پیروی نمی کند. در ابتدا نسبت به مگانلود سابقه دار اعتماد ندارد که همکاران او را به طور پنهانی به نام «زن دیوانه» می شناسند. اما هر چه با مگانلود بیشتر کار می کند، بیشتر به او احترام می گذارد.