خط داستانی
پسری یتیم وندوست ترین دوستش مریا در یکی از فقیرترین مناطق شهر زندگی می کنند. دل هایشان پر از عشق و شادی است. سوفراتیس مهربان پسر را مانند فرزند خود پرورش داده است. زمانی که وندوست می فهمد سوفراتیس در آستانه اخراج است، هویتی از پسر صاحب خانه را به خود می گیرد تا پنهان شود؛ اما نقشه اش نتیجه برعکس می شود چون صاحب خانه می خواهد پسر را از سوفراتیس بگیرد. دوستی بین وندوست و مریا تهدید به جدایی می شود.