خط داستانی
ماریا و رامون به یکدیگر عشق می ورزند اما پدر ماریا از خاندان رامون به دلیل گذشته ناراحت است. با فوت پدر ماریا، همسرخوانه اش معامله ای با رامون می سازد تا ثروت زیادی به دست آورد. در عوض ماریا طرد شده و با بیماری واگیردار حامله می شود و دختر رامون را به یک زوج ثروتمند می دهد. سال ها بعد او به عنوان خدمتکار تقاضا می کند تا به نزدیک شدن به دخترش برسد