خط داستانی
شورش قرن هفدهم در کاختی که توسط بیدزینا چولاکاشویلی طراحی شده، تقریباً تمام گرجستان را در بر میگیرد. یک جوان ایمرتی با لقب باشی-آچوک، نابودگر واقعی ایرانیان است. او به کاروان ایرانی حمله میکند و زنان گرجی را که قرار بود در حرم شاه قفل شوند، آزاد میکند. خواهران دوقلوی باشی-آچوک نیز در میان اسیران نجات یافته هستند. عبدالشاهیل، یک جنگجوی ایرانی که در کشتیگیری توسط باشی-آچوک شکست خورده، عاشق مزیزا، خواهر باشی-آچوک میشود. مزیزا عبدالشاهیل را به اردوگاه شورشیان گرجی میآورد. عبدالشاهیل متوجه میشود که او نیز گرجی است. او در کودکی ربوده شده و در ایران بزرگ شده است. ارتش عبدالشاهیل تسلیم میشود و گرجیها در نبرد پیروز میشوند.