خط داستانی
راجا بهادر بر منطقه خود حکومت میکند، هرچند به خوبی میداند که روزهایش به عنوان پادشاه شمارش معکوس است. با این حال، او به زنان، الکل و زندگی پرزرق و برق indulges میکند - بیشتر اینها از طریق پول قرضی است و طلبکاران تهدید میکنند که او را به دادگاه میکشند. او حتی با یک فاحشه به نام دولاری رابطه دارد که از ازدواج با او امتناع میکند و برادرش، کندن، را به زندان میفرستد. وقتی برادرش، سراج، از خارج برمیگردد، بهادر تصمیم میگیرد این اطلاعات را از او پنهان کند. برای حفظ ظاهر، بهادر مردانش را وادار میکند که خانه همسایهشان، هیرالال، را از تمام جواهرات و پول خالی کنند. اما هیرالال بیدار میشود، کمک میطلبد و پلیس را خبر میکند و یکی از مردان بهادر دستگیر میشود.